جــویـبـار
 
جمعه ٢۸ آبان ۱۳۸٩ :: ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : زهیر

چند سالیه که موضوع تحصیلات خانمها فکرمو مشغول کرده . هرسال میبینیم که ورودیهای دختر و پسر دانشگاه تقریبا مساویه . حتی چند سالی ورودی دخترها بیشتر بود . سوالی که به ذهن میرسه اینه که این تحصیلات به کجا میخواد ختم بشه؟ احتمالا با این مطالب محکوم بشم که مرد سالارم و خانمها رو دست کم میگیرم . اما واقعا دوست دارم یه نگاه واقع بینانه داشته باشم .

فکر کنم خوب باشه به چند تا نکته توجه کنیم . اول اینکه واقعیتِ علم چیه؟ یه ابزاره برای کارهای اصلی یا خودش یه هدفه؟ کار اصلیمون چیه و کار فرعی و ابزاریمون چیه؟ هر کسی با توجه به موقعیتش چه وظیفه ای در جامعه داره؟ وظیفه هر کسی با چه معیاری مشخص میشه ؟ان شاءالله توی صحبتهام معلوم میشه که دیدگاهم نسبت به سوالای بالا چیه .

 من فکر میکنم خانمها یکی از اصلی ترین وظایف جامعه انسانی رو بر عهده دارند و اون هم فراهم کردن بستر مناسب برای رشد و تعالی انسانها در نهاد پایه ای جامعه یعنی خانواده است . دیگه از بدیهیات شده که اثر خانواده روی آدمها مهمترین اثره . اثر گذار اصلی خوانواده کیه؟ خانم خونه و مادر بچه ها . حالا فکرشو بکنید که فکر مادران آینده از زمان تحصیلات ابتدایی به این سمت سوق داده بشه که : خانم دکتر ، خانم مهندس ، خانم وکیل و .......  . کمی هم بالاتر که بیاند این تعابیر جزئی تر و جدی تر میشه . فکر و ذکر دخترایران به این مشغول میشه که درسمو بخونم به کجا برسونم بعدش چه کاره بشم چه کاری درآمدش بهتره و در آخر آخر اگر حوصله ای موند به این فکر میشه که یه کاری پیدا کنم که به شوهروبچه هام هم برسم .

یه جورایی یه غفلت عمومی از وظیفه اصلی زنان جامعه برای همه پیش اومده .

 آقاجون ، خانمهامون باید بچه هامونو که آدمند تربیت کنند .  تربیت ؛ هدف ارسال پیامبران . وَیُزکّیهم و یُعلّمهم الکتاب و الحکمة  .

حالا واقعا چه بستری برای آموزش تربیت کنندگان آینده آدمها فراهم شده؟ آموزش فیزیک و شیمی و ریاضی؟

به نظر میرسه باید یه نیازسنجی اساسی و دقیق در مورد تحصیلات خانمها انجام بشه . اولا باید ذهنیت جامعه به سمت درستش سوق داده بشه ثانیا باید این ذهنها و استعدادها در بستر مناسبی که باید ایجاد بشه قرار بگیره  ( چقدر باید باید میکنی ) .

واقعا این کار یه همت عالی و دسته جمعی میخواد . کار خیلی بزرگیه اما بزرگی کار دلیل نمیشه هرکسی کار فردیشو انجام نده

صد البته از مشاغلی که حضور خانمها در اونها ضروریه نمیشه چشم پوشی کرد . مثل پزشکی زنان و معلمی .  صحبت سرِ زیاده رویِ غلطه .

ازحرفام نتیجه میگیرم که علم ، ابزاریست برای هدایت انسان به سمت انسانیت . وظیفه اصلی خانمها که همان اصلیترین وظیفه اجتماعیست ؛ تربیت انسانهاست ( در پایگاه اصلی خانواده) . خانمها برای درست انجام دادن این وظیفه مهم نیاز به آموزش متناسب با وظیفه شان دارند .

صحبت خیلی زیاد دارم . اندازه ی چند سال و به اندازه بحثهای طولانی با خواهرهام و بعضی خانمهای فامیل .

انشاءالله این مطلب رو ادامه میدم  



موضوع مطلب :

پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩ :: ٤:٤٦ ‎ق.ظ :: نويسنده : زهیر

سفر اخیر رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی به قم ، اثرات مطلوب بسیار زیاد و غیر قابل انکاری در پی داشت . هم برای حوزه علمیه و هم برای بخشهای دیگر مربوط به قم . اما جدای از نفس سفر رهبر ، در حاشیه ی این سفر چند نکته وجود داشت که خیلی ذهن بنده را مشغول خودش کرده بود . سعی دارم فکر خودم را ارائه کنم و نظر سایرین را بدانم و خدای من شاهد است که به یاری او خواسته ام غرض ورزی نکنم . نکته : بنده در مقام بیان خوبیها نیستم و فقط چند نکته انتقادی دارم که امیدوارم سازنده باشد.

در استقبال از رهبر و مدت اقامت ایشان در قم ، چند نکته به ذهن بنده رسید .

.  اول اینکه آماده سازی مقدمات استقبال از نظر نظم شهری ، کیفیت مطلوبی نداشت . خیابان مسیر استقبال که از شلوغترین خیابانهای مرکز شهر است از چند روز قبل از سفر ، داربست بندی شده بود و در بسیاری موارد برای عابرین پیاده و سواره ایجاد مشکل میکرد . پر واضح است که چنین سفری حتماً اقتضائات امنیتی خاصی دارد اما از دستگاههای مربوطه مثل نیروی انتظامی و شهرداری انتظار میرود حال که شرائط خاص است نحوه عملکرد آنها هم در اداره شرایط خاص ، خاص باشد . خیابان شهدا که محل دفتر رهبری است هم یکی از خیابانهای اصلی قم است که رفت وآمد به این خیابان بسیار محدود شده بود . در این خیابان مشکلی نبود اما در خیابان مجاور(شهید فاطمی - دورشهر) که به دلیل محدودیت تردد در خیابان شهدا طبیعتاً شلوغتر شده بود ، حضور راهنمایی و رانندگی کمرنگ بود . در خیابانهای منتهی به حرم مطهر (محل دیدارهای عمومی رهبر) هم وضعیت مشابهی مشاهده میشد .

.  دوم در مورد فضا سازی استقبال از رهبر، ناهماهنگی و موازی کاری - که عمدتاً چهره ی بسیار زننده ای داشت - بیداد میکرد. به عدد ادارات و موسسات دولتی و خصوصی قم ، سریهای بنر و پوستر عکس رهبر تهیه شده بود . انگار که هر موسسه به تنهایی مسئول فضاسازی استقبال از رهبر بوده اند . ورودیهای شهر ، میادین بزرگ و نیمه بزرگ و خیابانهای شلوغ و نیمه شلوغ ، پر بود از بنرهای چاپ شده توسط موسسات مختلف . در راس همه نیروی انتظامی که علاوه بر وظیفه ی نظم و امنیت شهر ، گویا وظیفه فرهنگی را هم کامل بر عهده گرفته بود . حتی در برخی نقاط شهر ، دو بنر کاملا عین هم کنار هم خورده بود با امضای نیروی انتظامی . شهرداری در این زمینه مقام دوم را داشت . و قس علی هذا در بقیه ارگانها . عوارضی اتوبان قم-تهران و ورودی قم (از عوارضی تا فلکه72تن و نه خود فلکه)حدود 30 بنر بزرگ عکس رهبر نصب شده بود که هرکدام امضای جایی داشت و بعضا عکسها تکراری بود با امضاهای مختلف . همین وضعیت را در همه جای شهر ، جاری بدانید .فکر کنم فضاسازی منظم و هماهنگ و باسلیقه باشد که تاثیر مثبت میگذارد نه کارهای فردی موازی که متاسفانه از پول بیت المال هزینه شده و در برخی موارد - که خودم شاهد بسیاری از آنها بودم - اثر عکس هم داشت . یاد " داستان سیستان" امیرخانی افتادم که با ظرافت ، اسم این نوع کارها را تبلیغات دولتی گذاشته بود .

.  سوم درباره کنترل نشدن و درست هدایت نشدن احساسات و شور مردم عاشق اسلام و انقلاب و رهبر است . (البته عمومیت ندارد . برخی مواردیست ) . استفاده از عناوین و القاب و الفاظی در مورد رهبر که گاه بوی غلو و زیاده روی میداد ، مشهود بود . برخی کلمات نه تنها احترام و بالا بردن شان نیست بلکه کاملا نتیجه عکس دارد . مقایسه هایی که بعضا بین ائمه و رهبر صورت میگرفت که یقیناً رهبر فرزانه نیز با این کار مخالفند . در درجه پائینتر استفاده ی عنوان آیت الله العظمی امام ...... .

کسانی که با فضاهای علمایی ارتباط دارند میدانند که هر کلمه بار معنایی خاص خود را دارد . به نظر بنده "العظمی" و "امام" به شان رهبر انقلاب چیزی اضافه نمیکند و شاید بتوان گفت به دست آنها که دلهای مریض دارند ؛ گزک میدهد . پس به فرمودهمعصوم علیه السلام که فرمودند " از موقعیتهایی که احتمال نسبت ناروا دادن به شما هست؛دوری کنید " ما نیز این بهانه های بیمایه را به دست غرض داران ندهیم . متاسفانه برخی از این اقدامات از سوی مراکز دولتی صورت میگرفت که متاسفانه متاسفانه متاسفانه .......... در برخی از آنها بوی گند ریا و چاپلوسی مشام انسان را به سختی و تلخی آزار میداد .

.  چهارم اقدامات عجولانه برخی دستگاهها با هدف خدمت رسانی و جبران و رفع کمبودها بود که به سبب عجولانه بودن ، در بسیاری موارد بینتیجه و تلف کننده پول و وقت و امکانات میشد . بعضی از اقدامات شهرداری از این دسته است .

    در پایان باز میگویم بنده در مقام بیان خوبیها نبودم . اگر نه ، مجال خوبیها بسیار گسترده تر از این نوشته است .

 



موضوع مطلب :

چهارشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٩ :: ۱:٤٦ ‎ق.ظ :: نويسنده : زهیر

1 - امروز که عرفه بود نه خودمو شناختم نه هیچ کس دیگه رو . فردا هم عید قربانه . اصلا نمیدونم چیو باید قربانی کرد . یه گوسفند؟

این روزا که عرفات و مکه و منا رو میبینم دلم میلرزه و میخوام که اونجا باشم اما که چی؟ که آدم شم ؟ یا فقط دلم میخواد؟

بیشتر فکر کنم دلم میخواد . اگر نه اینجا هم میشه عبد بود و آدم شد .

2 - هر وقت که دلم میخواد برم مکه ، یه فکری میکنم میگم تو که پول مول نداری حج دیگه چه صیغه ایه . اما باز میگم تو که دائی خودتو دیدی بدون یک ریال تا حالا چند بار رفته حج . بعدش باز میگم این کاره دله . کاریش نمیشه کرد .

3 - ای خدا حالا که ما رو نمیبری حج اکبر اقلا قسمت کن بریم حج اصغر .  یا امام رضا

اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند                  جان به قربان تو مولا که تو حج فقرایی

4 - همش با خودم فکر میکنم یه کاری بکنم برای دلم . همه جا بند شده . دارم با ماشین میرم و قرار میذارم بنداشو باز کنم اما همینکه میرسم به محل کارم ، فکرام یادم میره . خدا بندای دلمو باز کنه

5 - امروز موسی برامون سنگ تموم گذاشت . نمیخوابه . همش دوس داره تو بغل باشه راه بره . توی ماشینم نمیشینه . قربونش برم خوردنی شده .



موضوع مطلب :

سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩ :: ۳:۳۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : زهیر

این اولین یادداشت رو ، سحر روز عرفه مینویسم .

اسمش آدمو تو فکر میبره . روز شناخت . شناخت چی؟ کی؟ کجا؟

شاید نتونم دقیقا بگم شناخت کی و چی ، اما از یه چیز مطمئنم . هرچی هست باید ارزش منو داشته باشه . چیزی باشه که آدمیتمو آدمیت تر کنه . منو آدم تر کنه .

شایدم یک چیز نباشه ، چیزای زیادی باشن . خدام ، امام زمانم ، خودم  

کجاش رو ولی خوب میدونم : هرجا ، همه جا . توی سلطنت خدا

خدایا کاری کن همه آدما ، آدم بشن تا برند بهشت . دوست داشتی ما رو هم جزو آدما حساب کن

 



موضوع مطلب :

سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩ :: ۳:٢۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : زهیر

سلام

چقدر دوست دارم بتونم همیشه یادداشتهامو اینجا بنویسم

امیدوارم



موضوع مطلب :

 
درباره وبلاگ
زهیر

هستم با ساره همسرم و موسی پسرک مان . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اظهار نظر بازدیدکنندگان محترم بر دیده منت است و مورد توقع . زیرا وبلاگ را محملی دیدم برای ابراز نظرات خود و دانستن نظر خردمندان دیگر در مورد تفکرم . مرا از نظراتتان محروم نکنید.

صفحات وبلاگ

RSS Feed