جــویـبـار
 
یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩ :: ۳:٥٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : زهیر

 

یاران ! این قافله ، قافله عشق است و این راه که به سرزمین طف در کرانه فرات می رسد ، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد که :‌الرحیل ، الرحیل . از رحمت خدا دور است  که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد. این دعوت ،فیضانی است که علی الدوام ، زمینیان را به سوی آسمان می کشد و ... بدان که سینه تو نیز آسمانی لایتناهی است با قلبی که در آن ، چشمه خورشید می جوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن ؛  حسین  ،  حسین  ،  حسین ،  ‌حسین

 نمی تپد ، حسین حسین می کند .

 یاران ! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن ، که گذرگاه است ... گذر از نفس به سوی رضوان حق .

هیچ شنیده ای که کسی در گذرگاه ، رحل اقامت بیفکند ؟... و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیک است که در کربلا ، و کدام انیسی از مرگ شایسته تر ؟ که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد ، حسین که از من و تو شایسته تر است .

الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب کنید.

 

فتح خون . شهید آوینی

 

 



موضوع مطلب :

چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩ :: ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ :: نويسنده : زهیر

به نام خدا

در ادامه ی صحبت قبل چند نکته به ذهنم میرسه که عرض میکنم

اول : تحصیل علم وآگاهی برای هر کسی ضروری است . در هر قشری که باشه . چون بنا بر صحبتهای گذشته ،علم ،یک وسیله و ابزار است و همه برای درست کار کردن به ابزار مناسب احتیاج دارند .  واضحه که هر کاری ابزار خاص خود را میطلبد . در مورد خانمهای محترم هم که وظیفه اصلیشان حفظ خانواده و تربیت انسانهاست علم وآگاهیِ مناسب این کار لازم است.

دوم : ما همگی فقط یکبار زندگی میکنیم و وقت چندانی برای درست انجام دادن آنچه باید انجام دهیم نداریم . بهتره طوری کار کنیم که در این وقت محدود بتونیم کارمون رو به بهترین نحو ممکن انجام بدیم . آگاهی پیدا کردن به جوانب مختلف کار هم یکی از عوامل درست انجام دادن کارهاست . پس باید روند زندگی و تحصیلمون رو متناسب با آنچه باید انجام بدیم قرار بدیم .

سوم : حضور در محیطهای تحصیلی علاوه بر کسب دانش ،ثمرات دیگه  ای هم داره . بودن در متن جامعه و آشنایی با فرهنگ عمومی و برخورد با سلیقه ها و نظرات متفاوت ، خیلی فایدۀ خوب و مهمیه اما چه بهتر که این حضور ،همراه با کسب آگاهیهای مورد نیاز باشه

چهارم : ضرورت حضور خانمها در بعضی مشاغل انکار نشدنیه . اما ضرورت همیشه یک قانون داره . کار ضروری فقط به اندازه ضرورتش . نه بیشتر .

پنجم : انتشار و فراگیری این فکر به یک کار گسترده ملی نیاز داره . طرح و برنامه ی کلان سیستم آموزشی . اما یک نکتۀ مهم اینه که هر کسی باید کار خودشو انجام بده . نمیشه به امید طرح و برنامه ی ملی نشست و نباید به خاطرعدم طرح ملی از اصل کار ناامید شد . اگرهر کسی به سهم خودش این فکر رو توی خانوادش جاری کنه کار تمام میشه .

  خلاصه عرض کنم که بنده با تحصیل کردن خانمها مشکلی ندارم فقط میگم این تحصیل باید در راه درستش باشه .

در پایان ؛ نظرات شما خردمندان را با آغوش باز و دیدۀ منّت پذیرا هستم



موضوع مطلب :

چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩ :: ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ :: نويسنده : زهیر

 

صلی الله علیک یا مولای یا اباعبدالله الحسین

وعلی الارواح التی حلّت بفنائک

علیک منّی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار

 

یا حسین منو کربلایی کن        یا حسین دلمو خدایی کن



موضوع مطلب :

چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩ :: ٩:۳۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : زهیر

این روزها دیگر گاهی دلم برای خودم تنگ نمیشود ،مدام دلتنگ خودمم . حتی خودم هم نمیدونم این شلوغ بازار چیه که دور و برم درست کردم . انواع و اقسام ارتباطات و جلسات وصحبتهایی که نتیجشون فقط غفلت از خودم و راه زندگیمه . خوب همشون توجیه هم دارند : زندگی بهتر!!!!       به امید خدا باید انقلاب کنم . یه انقلاب اساسی . برگردم سر زندگیم . سر کاری که براش ساخته شدم . بدجوری دلتنگ خودمم ،امید به خدا 



موضوع مطلب :

سه‌شنبه ٢ آذر ۱۳۸٩ :: ٩:٢٤ ‎ق.ظ :: نويسنده : زهیر

مطلبی از آقای شجاعی خوندم ، لذت بردم . گفتم لذت رو به اشتراک بگذارم

دست نوشته سید مهدی شجاعی

 ما دیر رسیدیم   

با تو آن عهد که در وادی إیمن بستیم

همچو موسی أرِنی گوی به میقات بریم

ما دیر رسیدیم .

 اما دست خودمان نبود .

ما چگونه می توانستیم زودتر بیاییم در حالیکه بلیط تقدیرمان برای هزار و چهارصد سال بعد ، تاریخ خورده بود .

آن زمان که پیامبر اکرم (ص)در خطّه غدیر خم دست امیرالمؤمنین را بلند کرد وفرمود:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»

چقدر ما در عدم، خون دل خوردیم و حسرت کشیدیم و آرزو کردیم که کاش در کناره ی آن برکه مقدس می بودیم  و  دستهای کوچکمان را  نه بر دستهای  مردانه علی (ع) که بر خاک پای علی می کشیدیم و می گفتیم :

رأی آنچه تو اندیشی ، حکم آنچه تو فرمایی

و می گفتیم :

بأبی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و ولدی

و می گفتیم .........

و خدا که اینهمه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید ، دلش نیامد که ما را بی ولایت بگذارد .رحمت بی انتهایش اجازه نداد که ما ر ا در برهوت هستی بی چراغ امامت رها کند .

و خدا که اینهمه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید ، غدیر را تداوم بخشید و مقرر کرد که پیامبر خاتم همچنان تا آخر عالم ایستاده بماند و هر زمان خورشیدی از منظومه ولایت را در دست بگیرد و اعلام کند که

«هر که من مولای او هستم از این پس ... »

و اکنون با چشمهای دل، به روشنی، پیامبر(ص) را می توان دید که در کنار غدیر خلقت ایستاده است و دست بقیه الله الاعظم مهدی دوست داشتنی را در دست گرفته است و فریاد می زند :

«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله »

این غدیر ! این پیامبر ! و این دستهای روشن مهدی !

 

 



موضوع مطلب :

 
درباره وبلاگ
زهیر

هستم با ساره همسرم و موسی پسرک مان . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اظهار نظر بازدیدکنندگان محترم بر دیده منت است و مورد توقع . زیرا وبلاگ را محملی دیدم برای ابراز نظرات خود و دانستن نظر خردمندان دیگر در مورد تفکرم . مرا از نظراتتان محروم نکنید.

صفحات وبلاگ

RSS Feed