جــویـبـار
 
سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠ :: ٥:٢٦ ‎ق.ظ :: نويسنده : زهیر

 

 

مادر خانم بنده واقعاً انسان حکیمه ایست . قرار بود آب آشامیدنی قم از سرشاخه های دز منتقل و به اصطلاح آب قم شیرین بشه . این اتفاق چند وقت پیش به ثمر نشست و وقتی شیر آب رو باز میکردیم آب شیرین ازش میومد . چه جالب . بعد از قهررئیس جمهور هم این پروژه با چند روز تاخیر بطوررسمی با حضوررئیس جمهور افتتاح شد . حالا ربط این جریان به مادرخانم بنده : همون زمانای قهررئیس جمهور که آبرسانی بطورغیررسمی آغاز شده بود من میگفتم که آب خونه ما که شیرین شده و حتی با آب لوله ، چای درست میکنیم . مادرزن ما میگفت: بچه جون بشنو ولی باور نکن . میگفتم خوب اینکه وعده نیست که باور نکنم . اتفاق افتاده . الان آب شیرینه . بازم میگفت : بشنو ولی باور نکن . ماهم میگفتیم حالا این یه چیزی میگه . حدوداً 10 روزی هست که آب به شدت بدمزه شده و تقریباً به حال اولیه برگشته . ما پیش خودمون گفتیم احتمالاً رسوبهای قبلی که توی لوله هاس باعث شوری شده . اما انگار رسوبات تمومی نداشت . تا اینکه دو سه روز پیش یه مدیر شرکت آب قم گفت که آب انتقالی کم اومده و ما از آب قبلی قاطی آب جدید کردیم . ما دیدیم ای بابا این زن دنیا دیده و سرد وگرم چشیده یه چیزی میدونست که میگفت . امروز بهش گفتم حرفت درست دراومد . گفت : این حرف فقط درباره آب صادق نیست . کلاً پروژه های قم به این سرنوشت دچار میشن .

 اصلاً نمیدونم چه سرّیه کارای قم اینجوریه . فکر کنم به خاطر اینه که قم مرکز انقلابه و دولت و نظام خاستگاهش قمه . شایدم به خاطر اینکه مرکز تشیّعه انقدر مورد اهتمام مسئولینه . روی حرفم فقط با دولت فعلی نیستا ؛ کلاً هروقت قرار شده یه کاری برای قم بشه یا درمرحلۀ اجرا پوست ملت قم کنده شده یا پروژه کاملاً به تاریخ پیوسته یا اینکه ناقص انجام شده و نتیجۀ درست درمون نداده . دربارۀ آبرسانی به قم هم که تأکیدات رهبری این پروژه رو به اینجا رسوند اگرنه حالاحالاها معلوم نبود سرانجامش چی بشه . البته یه خصوصیتی قمیا دارن که به نظرم علت این سهل انگاریا همین باشه و اون خصوصیت مظلوم بودن مردم قم پیش مسئولینه . آقا، نمیرن شکایتا رو به مسئولش بگن . همه بین خودشون فقط غرغر میکنن . وقتی هم که پای اسلام و انقلاب میون باشه با دل وجون میان وسط ؛ این میشه که مسئولا فکر میکنن این مردم چیزی حالیشون نیس .

 حالا نقداً که ما به حکمت مادرزنمون ایمان آوردیم    

 

 



موضوع مطلب :

دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠ :: ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ :: نويسنده : زهیر

 

حتماً تا حالا مگس اذیتتون کرده . خیلی کلافه کنندس . میشینه روی صورت میزنیش میاد روی دماغ . میزنیش میاد روی دست . میزنیش باز میاد رو صورت . خلاصه کفر آدمو در میاره . حالا اگه مگسا زیاد باشن که دیگه هیچی . از سر وکول آدم مگس بالا میره . از چپ و راست مگس میاد .

حکایت ما و مگس مثل حکایت ما با خیلی از این موتور سواراس . آخ آخ آخ که چقدر این موتوریا وقت رانندگی منو اذیت میکنن . خدا نکنه تو یه ترافیک گیر کنی . موتور فقط از رو کاپوت ماشین رد نمیشه که اگه یه راهی به ذهنشون میرسید از اونجام رد میشدن . توی خیابونای شلوغ از چپ و راست و جلو وعقب موتور میاد . خلاف ، غیرخلاف ، همه جوره موتور میاد. تصادف مصادف که هیچ . اگه اونم فاکتور بگیریم این کارای موتوریا اعصاب برام نمیذاره . واقعاً کلافه میشم . با خیلیا دیگه هم صحبت کردم اونام شاکی بودن . باباجون ، موتوری عزیز ، موتور شما هم مثل ماشین یه وسیله نقلیه س . باید تو خط خودت با سرعت عاقلانه حرکت کنی . به نظرم موتور تو دست خیلیا مثل تیغ در دست زنگی مسته .

 حالا موتور و پیاده رو ها که خودش جای یه بحث مفصل داره

 بعداً نوشت : این مطلب قبلی هم رکورد شکست . یـــــــــــــــــــــــــــــــــک نظر . راسسی چرا هیشکی منو دوس نداره؟؟!!!!!!!

 



موضوع مطلب :

سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠ :: ٥:٤٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : زهیر

 

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمَی

و شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کُشت. و چون [ریگ به سوى آنان‏] افکندى، تو نیفکندى، بلکه خدا افکند  (سوره انفال آیه ٨ )

خرمشهر را خــدا آزاد کرد

جمله ای آسمانی از آسمانیترین انسان زمان ما

کسی که وجودش را خدا و کلام خدا آکنده است جز به کلام الهی گویا نمیشود

 

 

 



موضوع مطلب :

 
درباره وبلاگ
زهیر

هستم با ساره همسرم و موسی پسرک مان . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اظهار نظر بازدیدکنندگان محترم بر دیده منت است و مورد توقع . زیرا وبلاگ را محملی دیدم برای ابراز نظرات خود و دانستن نظر خردمندان دیگر در مورد تفکرم . مرا از نظراتتان محروم نکنید.

صفحات وبلاگ

RSS Feed