جــویـبـار
 
یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩ :: ۳:٥٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : زهیر

 

یاران ! این قافله ، قافله عشق است و این راه که به سرزمین طف در کرانه فرات می رسد ، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد که :‌الرحیل ، الرحیل . از رحمت خدا دور است  که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد. این دعوت ،فیضانی است که علی الدوام ، زمینیان را به سوی آسمان می کشد و ... بدان که سینه تو نیز آسمانی لایتناهی است با قلبی که در آن ، چشمه خورشید می جوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن ؛  حسین  ،  حسین  ،  حسین ،  ‌حسین

 نمی تپد ، حسین حسین می کند .

 یاران ! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن ، که گذرگاه است ... گذر از نفس به سوی رضوان حق .

هیچ شنیده ای که کسی در گذرگاه ، رحل اقامت بیفکند ؟... و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیک است که در کربلا ، و کدام انیسی از مرگ شایسته تر ؟ که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد ، حسین که از من و تو شایسته تر است .

الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب کنید.

 

فتح خون . شهید آوینی

 

 



موضوع مطلب :

 
درباره وبلاگ
زهیر

هستم با ساره همسرم و موسی پسرک مان . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اظهار نظر بازدیدکنندگان محترم بر دیده منت است و مورد توقع . زیرا وبلاگ را محملی دیدم برای ابراز نظرات خود و دانستن نظر خردمندان دیگر در مورد تفکرم . مرا از نظراتتان محروم نکنید.

صفحات وبلاگ

RSS Feed