جــویـبـار
 
سه‌شنبه ٢ آذر ۱۳۸٩ :: ٩:٢٤ ‎ق.ظ :: نويسنده : زهیر

مطلبی از آقای شجاعی خوندم ، لذت بردم . گفتم لذت رو به اشتراک بگذارم

دست نوشته سید مهدی شجاعی

 ما دیر رسیدیم   

با تو آن عهد که در وادی إیمن بستیم

همچو موسی أرِنی گوی به میقات بریم

ما دیر رسیدیم .

 اما دست خودمان نبود .

ما چگونه می توانستیم زودتر بیاییم در حالیکه بلیط تقدیرمان برای هزار و چهارصد سال بعد ، تاریخ خورده بود .

آن زمان که پیامبر اکرم (ص)در خطّه غدیر خم دست امیرالمؤمنین را بلند کرد وفرمود:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»

چقدر ما در عدم، خون دل خوردیم و حسرت کشیدیم و آرزو کردیم که کاش در کناره ی آن برکه مقدس می بودیم  و  دستهای کوچکمان را  نه بر دستهای  مردانه علی (ع) که بر خاک پای علی می کشیدیم و می گفتیم :

رأی آنچه تو اندیشی ، حکم آنچه تو فرمایی

و می گفتیم :

بأبی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و ولدی

و می گفتیم .........

و خدا که اینهمه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید ، دلش نیامد که ما را بی ولایت بگذارد .رحمت بی انتهایش اجازه نداد که ما ر ا در برهوت هستی بی چراغ امامت رها کند .

و خدا که اینهمه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید ، غدیر را تداوم بخشید و مقرر کرد که پیامبر خاتم همچنان تا آخر عالم ایستاده بماند و هر زمان خورشیدی از منظومه ولایت را در دست بگیرد و اعلام کند که

«هر که من مولای او هستم از این پس ... »

و اکنون با چشمهای دل، به روشنی، پیامبر(ص) را می توان دید که در کنار غدیر خلقت ایستاده است و دست بقیه الله الاعظم مهدی دوست داشتنی را در دست گرفته است و فریاد می زند :

«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله »

این غدیر ! این پیامبر ! و این دستهای روشن مهدی !

 

 



موضوع مطلب :

 
درباره وبلاگ
زهیر

هستم با ساره همسرم و موسی پسرک مان . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اظهار نظر بازدیدکنندگان محترم بر دیده منت است و مورد توقع . زیرا وبلاگ را محملی دیدم برای ابراز نظرات خود و دانستن نظر خردمندان دیگر در مورد تفکرم . مرا از نظراتتان محروم نکنید.

صفحات وبلاگ

RSS Feed